تبليغاتX
چرا تنها ؟



از این شب های بی پایان چه میخواهم به جز باران

که جای پای حسرت را بشویید از سر راهم

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

وتنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده

به رنگ آتشی سوزان تراز هرم نفسهایت

دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بردامن این خاک بنشاند

نه همدردی!

نه دلسوزی!

نه حتی یاد دیروزی!

هوا تلخ و هوس شیرین  بیاد آن همه شبگردی دیرین

میان کوچه های سرد پاییزی

توآیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی ؟

ببار وجان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم

تو جاری کن که من دیگر برای زندگی ازاشک خالی و پراز دردم

ببار امشب!

من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم

ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر

گل سرخی شود روزی

ودیگر من نمی خواهم از این دنیا

نه همدردی؟

نه دلسوزی1

به یاد آرزوهای لطیف وپاک دیروزی

+ نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت توسط امیر |



تولدممممممممم مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/06/29ساعت توسط امیر |



سلام

 

یک مدت کوتاهی  که نبودم خیلی اتفاقا افتاده ...

۱- کافی نت رو جابجا کردم .... ( سیرجان - خیابان امام - روبروی بانک صادرات شعبه مرکزی)

۲-  تمام درس هام پاس شدن ( البته معادلات دیفرانسیل هنوز نداده )

۳- یه نمه زیاد روحیم بهم ریخته...

۴- واسم دعا کنید....

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/04/19ساعت توسط امیر |



مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن

شعر خودم است من تو را می بوسم

 

 

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم

 

 

با بوسه ببین چه با خودم کردم من

لبریز حرارت و تب و دردم من

از بس که در این شعر تو را بوسیدم

کفر کلمات را در آوردم من

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/03/10ساعت توسط امیر |



 

نمی دانم

کدامین شب از آن ایام پاییزی

که باران تند وبی ارام می بارید

تو همچو یک پرستو نرم به سوی

شهر عشق وآرزو هایت سفر کردی

کنون ای آرزوی من بهار است و

پرستو ها به سوی لانه می ایند

تو هم

باز آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/15ساعت توسط امیر |



آتش درونم یخ زد

وقتی دستان سرد و بی روحت را

لابه لای انگشتان پر عطشم جا  دادی.

دستانت لحظه به لحظه خیس میشد ِ

انگار شعله های آتشین درونم

یخ وجودت را ذوب  میکرد. 

 

 

هرگز آتش نمی گیری تا مرا درک کنی.

تو فقط  ...

آب می شوی...

من تمنا کردم

 که تو با من باشي

تو به من گفتي

 هرگز هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا غصه اين هرگز کشت...

مهربانترین فرشته من :

 چشم هایم را می دهم و دو ستاره قرض می گیرم تا سنگفرش

 جاده ای را که تو از آن خواهی آمد , نورانی کند و آن گاه که

 آمدی بر چشمان بی خواب و خسته به جاده ات ,

 یاس مهربانی می افشانم .

 چرا که تمام زندگی من در کنار تو معنا می شود .

 دوستت دارم .

 بی مقدمه ترین احساسی که خودت آفریدی

  " با خنده هایت " بدون ردیف و قافیه .

 تو با هر تپشِ قلبم نجوا می شوی . من آماده پروازم ,

 برای رسیدن به حضور سبز تو نیازی به وقت قبلی نیست ,

 تو همیشه با منی .

 من بی قرار دوستت دارم و تو مهربان معشوقی که من

 مثل کودکی بی ریا عاشقانه اقتدارت را تعظیم می کنم .

 عشق بی نظیرم نمی دانم چگونه تو را بسرایم

 که نگاهت یک دیوان قصیده است .

  " ای بارانی ترین لهجه خداوند تو را به اندازة

   همة درختان زیبای پاییزی دوستت دارم "

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/01/30ساعت توسط امیر |



امشب دلم می خواهد به کسی بگویم دوستت دارم

تو نهراس و آن کس باش

بگذار با هر آنچه در توان دارم

همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم

بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم

که لحظه ای دور از محبوب خود زندگی را نمی تواند

بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم

بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم

و تو را ستایش کنم

بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم.

مگذار زمان از دستم برود

و تو را درنیابم.

می خواهم بیندیشی که همین امشب غیر از من کسی دیوانه ات نیست

هر چند که جاهلانه فکریست

کمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال کنم که جز تو کسی نیست

همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم.

نقش حقیقت را...

همان که دور از تو بارها روبروی آینه تمرین کرده ام

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/24ساعت توسط امیر |



من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى....


از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آن چه آرزویش را داریم...

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/01/16ساعت توسط امیر |



سال نو مبارک ... ح

 

جاده عشق همسفر می خواست ...

و من تو را برگزیدم...

بخاطر مهربانیت.....

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/12/22ساعت توسط امیر



خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

                               ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

 

شکسپیر می گه:

همیشه به اونی فکر کن که دوست داره نه اونی

 که دوسش داری.......

 

به نیوتن بگویید

هر عملی را عکس العملی نیست!

اگر بود

اینهمه عاشقانه های من

بی جواب نمی ماند!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/12/19ساعت توسط امیر |